تفکر

تفکر را می توان به دو دسته همگرا و واگرا تقسیم نمود :
تفکر واگرا به معنای ارائه راه حلهای جدید در حل مسأله است . در تفکر واگرا ، خلاقیت مطرح است .
تفکر همگرا به معنای ارائه راه حلهای قدیمی در برابر یک مسأله است. تفکر همگرا همان تفکر منطقی است .
تفکر همگرا و واگرا با یکدیگر متفاوتند . جهت تفکر همگرا به سمت عرف و عادات جامعه ، راهها و افکار پذیرفته شده است ، ولی تفکر واگرا از عرف و عادات دور می شود و سنت شکن است . در تفکر همگرا ، امور، مربوط به هم در نظر گرفته و امور نامربوط کنار گذاشته می شوند ، ولی در تفکر واگرا، بین امور نامربوط ارتباط برقرار می شود .
فردی که دارای تفکر خلاق است ، سعی می کند ، عناصر و اجزاء نامربوط را به هم متصل کند .
در تفکر همگرا ، امکان اشتباه نیست و فرد سعی دارد ، از اشتباه پرهیز نماید . در تفکر واگرا و خلاق ، به فرد فرصت اشتباه داده می شود .
برای تفکر منطقی و همگرا ، جهت مشخص است ، اما مسیر خاصی در تفکر وجود ندارد و مقصد مشخص نیست .
در سیستم آموزشی ، این دو نوع تفکر را می توان به صورت موازی و از طریق فعالیتهای مختلف ، پرورش داد و لزوماً ، یکی بر دیگری مقدم نیست. معلم می تواند در یک درس ، تفکر همگرا و منطقی را مطرح کند و در دروس، شرایط و فرصتهای یادگیری دیگر ، از تفکر واگرا استفاده نماید و به دنبال تقدم و تأخر نباشد
یکی از ابزار مهم برای رشد خلاقیت داشتن تفکر واگراست. گلیفورد به عنوان یکی از محققان در زمینه ی خلاقیت و سنجش توانایی های آفریننده معتقد است که شیوه های تفکر افراد دو گونه است:
۱_ شیوه ی تفکر واگرا ۲_ شیوه ی تفکر همگرا
در ساخت ذهنی هم تفکر واگرا و هم تفکر همگرا نقش اساسی دارد اما تفاوت آنها در این است که در تفکر همگرا نتیجه تفکر از قبل معلوم است یعنی همیشه یک جواب ( درست) یا ( غلط ) وجود دارد اما در تقکر واگرا جواب قطعی وجود ندارد و تعداد زیادی جواب وجود دارد که از نظر منطقی ممکن است هر کدام از جواب ها به گونه ای درست باشد.
سنجش و اندازه گیری خلاقیت شیوه های متعددی دارد . متداول ترین آنها اندازه گیری خلاقیت بر اساس میزان اندیشه واگراست.
طی دهه ۱۹۵۰ گلیفورد و همکارانش آزمون هایی برای اندازه گیری تفکر واگرا تهیه کردند در همه این آزمونها از آزمودنی خواسته میشود که صرفا به دادن یک پاسخ اکتفا نکند .
گلیفورد معتقد است که در تفکر واگرا ۳ ویزگی یا ۳ عنصر دخالت دارند :
۱_ انعطاف پذیری یا نرمش اندیشه
۲_ اصالت اندیشه
۳_ سیالی اندیشه
یعنی هر چه تفکری انعطاف پذیر تر . اصیل تر و سیال تر باشد واگرایی آن بیشتر است و در نتیجه این نوع تفکر خلاق تر است.
آزمون گلیفورد برای اندازه گیری انعطاف پذیری تفکر (( آزمون استفاده های غیر معمول )) نام دارد برای مثال به آزمون شونده کلمه آجر داده میشود و از او خواسته میشود تا در مدت ۸ دقیقه تمام موارد استفاده آجر را بیان کند .
پاسخ یکی از دانش آموزان این گونه بوده است : ” ساختن خانه / ساختن طویله / ساختن مدرسه / ساختن کلیسا / ساختن دودکش / ساختن اجاق و…. “ چنانچه ملاحظه میشود همه ی این پاسخ ها طبقه ی واحدی از استفاده از آجر یعنی ساختن مربوط می شود و نشان دهنده ی انعطاف پذیری و واگرایی کمی میباشد . دانش آموز دیگری این پاسخ ها را داده است : ” گذاشتن جلو در / زدن به یک سگ / درست کردن قفس کتاب /غرق کردن یک گربه / کوفتن به میخ / درست کردن دروازه های فوتبال و…. ” به اعتقاد گیلفورد این پاسخ ها انعطاف پذیرند و نشان دهنده واگرایی بیشتر تفکر اند.
اصالت به وسیله ی (( آزمون عنوان داستان )) گلیفورد اندازه گیری میشود. در این آزمون داستانی کوتاه به آزمون شونده گفته میشود و از او خواسته می شود تا تمام عنوان هایی را که برای داستان مناسب تشخیص می دهد بگوید .یکی از این داستان ها داستان گیر افتادن یک مبلغ مذهبی به دست آدمخوارهاست. در این داستان شاهزاده خانم قبیله آدمخوارها به مبلغ مذهبی پیشنهاد می دهد که با او ازدواج کند تا آزاد شود. مبلغ دو راه بیشتر ندارد یا باید ازدواج کند یا بمیرد . او از ازدواج سر باز میزند و زنده زنده پخته میشود.











